اگرراه نجاتی باشدگریزازآلودگیست- کشتن سقف بلندوحدنهائی ایجادآلودگی است-این گزاره درعرصهی هرجان بی جان کردنی حتی درموردحیوانات هم مصداق دارد- بی تردیداین اصل اصولی ترین اصل باوربه عدم آزار وتنهاراه بی قیدوشرط نجات بشر است.
اما اگر آن موجودی که فعل کشتن در موردش اجرا میشود خود آلوده کننده باشد چه؟! آیا کشتن همواره و تحت هر شرایطی حد نهایی ایجاد آلودگیست؟ اگر تنها راه گریز از آلودگی و نجات خود کشتن باشد چه؟
از اینکه بار دیگر و در بابی تازه(مینیمالنویسی) مجال شاگردی در مکتبتان را میابم بینهایت سعادتمند و سپاسگزارم.
با عشق و احترام فراوان
سحربانوی عزیز
توشاگردنیستی تونورچشم وچلچراغ ذوق وبرکت قبیله وهمپای منی تو هم رای وهمزبان ونویدبخش وآزاده ای - شادی بخش هندسه وجغرافیای ذهن وفکر قبیله ای با هوشی وخوب می اندیشی ونکته سنجی واهل معنی وخوشا به حال قبیله ای که تو شیرزنش هستی ومایه ی افتخارآن
واما
حکم فلسفی اخلاقی یک ایده ی کلی است تئوری است سقف باوراست اجرای آن بین کف وسقف نوسان میکند بنابراین همانست که گفتم وبازمکررمیکنم کشتن حتی درمورد بدهانباید اجرا شود اجرای چنین اموری باید در حیطه ی هنر صورت بگیرد تا رسوائی آنها کامل گردد کشتن رمزی است که اگر بدست کسی گشوده شود کشتن به دنبال می آورد بالاخره کشتن باید جائی متوقف شود این باور انسانهای مدرن است عدم اجرایش به مجریان به حکومت نشسته هامربوط میشود وننگش هم برای آنها میماند
به سختی باور دارم که خودکشی تنها راه است همیشه بشر میتواند راهی بیابداین هم توقع سقف است در عمل موضوع ممکن است فرق کند ریشه واصالت آنچه نوشتم به آئین های کهن هند برمیگردد افراط گرایان این باور دهانشان را میبستندکه ناگهان حشره ای وارد دهان وبینی آنها نشودکه کشته بشود از زمان باستان وبیان این باور دیرزمانی است که میگذرد ولی انسانها هنوز همدیگررامیکشندواین جهان پرازرنج ومسکنت ساخته وپرداخته همین کشتارهاست
آنچه نوشتم درعرصه ی یک باور آئینی اخلاقی است این مطلب در میادین حکومت داری وسیاست به راه دیگری میرودباید هر مطلب را در حوزه ی خودش تحلیل کرد ما نمیتوانیم عناصر موجود در روانشناسی را به حوزه ی فیزیک منقل کنیم آنچه که نوشتم یک رهنمود است اگر گفته شود لااقل اگر به طورکلی اجرانشود چه بسا که کشتن را تقلیل بدهد
ای آدمها بلاخره بایددوست داشت وباید دوستی کرد وکرامت والای انسانی نه باریختن خون حاصل میشود ونه با کشتن روح که چون خوره میخوردومیخراشد
ادیسه عزیز وگرامی فهیم ودوست داشتی اهل معنی ودانائی آری رمز تداوم زندگی عشق وایمان به آن است راه دیگری باقی نیست ما سرگردنه گیرکرده ایم راهی نیست جزاینکه همدیگررا درآغوش گیریم وگرنه یخ میزنیم
با احترام ومحبت فراوان
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
اما اگر آن موجودی که فعل کشتن در موردش اجرا میشود خود آلوده کننده باشد چه؟!
آیا کشتن همواره و تحت هر شرایطی حد نهایی ایجاد آلودگیست؟
اگر تنها راه گریز از آلودگی و نجات خود کشتن باشد چه؟
از اینکه بار دیگر و در بابی تازه(مینیمالنویسی) مجال شاگردی در مکتبتان را میابم بینهایت سعادتمند و سپاسگزارم.
با عشق و احترام فراوان
سحربانوی عزیز
توشاگردنیستی تونورچشم وچلچراغ ذوق وبرکت قبیله وهمپای منی تو هم رای وهمزبان ونویدبخش وآزاده ای - شادی بخش هندسه وجغرافیای ذهن وفکر قبیله ای با هوشی وخوب می اندیشی ونکته سنجی واهل معنی وخوشا به حال قبیله ای که تو شیرزنش هستی ومایه ی افتخارآن
واما
حکم فلسفی اخلاقی یک ایده ی کلی است تئوری است سقف باوراست اجرای آن بین کف وسقف نوسان میکند بنابراین همانست که گفتم وبازمکررمیکنم کشتن حتی درمورد بدهانباید اجرا شود اجرای چنین اموری باید در حیطه ی هنر صورت بگیرد تا رسوائی آنها کامل گردد
کشتن رمزی است که اگر بدست کسی گشوده شود کشتن به دنبال می آورد بالاخره کشتن باید جائی متوقف شود این باور انسانهای مدرن است عدم اجرایش به مجریان به حکومت نشسته هامربوط میشود وننگش هم برای آنها میماند
به سختی باور دارم که خودکشی تنها راه است همیشه بشر میتواند راهی بیابداین هم توقع سقف است در عمل موضوع ممکن است فرق
کند ریشه واصالت آنچه نوشتم به آئین های کهن هند برمیگردد افراط گرایان این باور دهانشان را میبستندکه ناگهان حشره ای وارد دهان وبینی آنها نشودکه کشته بشود از زمان باستان وبیان این باور دیرزمانی است که میگذرد ولی انسانها هنوز همدیگررامیکشندواین جهان پرازرنج ومسکنت ساخته وپرداخته همین کشتارهاست
آنچه نوشتم درعرصه ی یک باور آئینی اخلاقی است این مطلب در میادین حکومت داری وسیاست به راه دیگری میرودباید هر مطلب را در حوزه ی خودش تحلیل کرد ما نمیتوانیم عناصر موجود در روانشناسی را به حوزه ی فیزیک منقل کنیم آنچه که نوشتم یک رهنمود است اگر گفته شود لااقل اگر به طورکلی اجرانشود چه بسا که کشتن را تقلیل بدهد
با احترام اشتیاق ومحبت فراوان
ای آدمها بلاخره بایددوست داشت وباید دوستی کرد
وکرامت والای انسانی نه باریختن خون حاصل میشود
ونه با کشتن روح که چون خوره میخوردومیخراشد
ادیسه عزیز وگرامی فهیم ودوست داشتی اهل معنی ودانائی
آری رمز تداوم زندگی عشق وایمان به آن است راه دیگری باقی نیست
ما سرگردنه گیرکرده ایم راهی نیست جزاینکه همدیگررا درآغوش گیریم وگرنه یخ میزنیم
با احترام ومحبت فراوان