راه رهائی
_.....اگرراهی هم باشدراه رهائی دراین بازی کودکانه وابله پسندانه نیست که خودرابا فریب بزرگ یا کوچک دیگری به جای بهشت موجوددرتورات وانجیل گال بدهیم.برای رها شدن ازبندهای اسارت باربایدبامناعت طبع وشجاعت قیدهربهشتی رابزنیم .....
_...این وجه مدرنیته(تجدد)که باوربه دل برکندن ازآسمان وبهشت دارد.دست کم جهنمی راباورداردکه درهمین دنیابرپاست والبته ابلهانی که دم به دم به آتش کورهی سوزان آن میدمند دمیدنی...
_.وبالاخره باران که بباردازدست چترهاکاری برنمی آیدماهمگی اتفاقی هستیم که افتاده ایم به همین دلیل وقتی
می اندیشم که دست کشی اززندگی هم نه تنها ناممکن بلکه حتی بی فایده هم هست بیشتر بغض راه گلویم را می بندد.....
آی آدم ها
در دور دست
فارغ از جهنم و بهشتی که شمایان ساخته اید
یک نفر انگار دارد می میرد!
با سلام به بید مجنون عزیز
به هر حال
ودر هر وضعی
یک نفر
دارد میمیرد
چه بهتر
که این مرگ
در اندوه
از دست دادن
بهشت اختراعی دیگران نباشد
با احترام
راه رهایی؟!
رهایی از چه؟ به کجا؟ چگونه؟
چه بسا رهاییهایی که خود دامهاییند کشنده تر برای مبتلایانی که به امید آزادی از این بند به آن دیگری گرفتار شده اند.
شاید گاهی رهایی یعنی سکوت،یعنی تسلیم
یعنی پرچم سفیدی آویخته دست از پیکار با زندگی برداریم
و خود را به امواج وحشی و متلاطمش بسپاریم.
سحر بانوی عزیز
رهائی
دام نیست
دام دری است
امید مبتلا نمیکند
شفامیدهد
آزادی گریز از همه ی بندهاست
سکوت وتسلیم
دربانان بی مقدار آستانه ی کاخ آزادیند
پرچم کاخ بی بدیل آزادی
تنها سفید نیست
آبی
زرد
قرمز
.
.
.هم هست
برامواج دریای آزادی
قایق عشق
آرام
آرام
آرام
.
.
.
میگذرد
با احترام ومحبت فراوان