مینیمالنویسی

نه به معنی رایج

مینیمالنویسی

نه به معنی رایج

حدوددوست داشتن

حدود دوست داشتن

مگرچقدرمیشوددوست داشت؟چقدرظرفیت درجان آدمی برای دوست داشتن وجوددارد؟وقتی دوست بردی ودوست بردی ودوست بردی وپاسخی نبودسرانجام نفرت نهفته ای ازدرونت چون اژدهائی سربرمیکشدوپاسخی

هولناک میدهدبه آنهمه دوست داشتنهای بی جواب!

نظرات 5 + ارسال نظر
میثم پنج‌شنبه 7 شهریور‌ماه سال 1387 ساعت 04:12 ق.ظ http://meisamh.blogsky.com

به قول اساتید بزرگ قبلی واسه کسی بمیر که واست تب کنه.

شاید
ولی همیشه موضوع به این سادگی ها نیست
ساده کردن مساذل عمیق وریشه دارکارانسانهای فرزانه نیست
بااحترام

نیلوفر پنج‌شنبه 7 شهریور‌ماه سال 1387 ساعت 05:04 ب.ظ http://www.jaduyesokoot.persianblog.ir

سلام

سلام

نیلوفر پنج‌شنبه 7 شهریور‌ماه سال 1387 ساعت 05:09 ب.ظ http://www.jaduyesokoot.persianblog.ir

راستش وقتی آدم دوست میبره و دوست میبره و دوست میبره باید احساسها از یک نوع و تقریبآ در یک حد باشه وگرنه تعادل به هم میخوره و دوستی اونی نمیشه که ادم توقعشو داره
و به نظرم نفرت نهفته ایی در کار نیست فقط شاید اون دوستی و دوست داشتن رو به سردی بره
وگرنه اگر حس دوست داشتنی واقعی و عمیق با ادم باشه این حس توی ذهن و دل و قلب موندگاره حتی اگه پاسخی نشنوه
اینا نظر شخصیم بود درست و غلطش رو نمیدونم

اتفاقا این نظر نظریه آدم بهشتیه
انسانهای بزرگ چنین احساسی از دوست داشتن دارن
این حقیقت فراموش نشدنیست که دوستی های واقعی هیچوقت به نفرت تبدیل نمیشن به فکروادارشدم عشق های واقعی حتی اگه به نتیجه نرسه دروجودآدم مثل آتش زیر خاکسترباهرنسیمی سربرمیکشه
وبا تمام وجودخودشو نشون میده بازم درسته که دوستی های راست امکان تداومشون حتی وقتی فاصله ایجاد شده باشه وجودداره
نوع دوست داشتنی که شما میگوئید انسانی ترین نوع دوست داشتنه
باادب احترام وحبت بیکران

بیتا شنبه 9 شهریور‌ماه سال 1387 ساعت 06:08 ب.ظ

اگر حدی بر بینهایت بگذاری آنوقت تا آن حد دوستت دام

این شاعرانه ترین حدیست که برای دوستت دارم شنیده ام
با احترام

پسرک غمگین دوشنبه 8 مهر‌ماه سال 1387 ساعت 03:59 ق.ظ http://stonehearts.blogsky.com

سلام

خوبی؟

دوست داشتن که انواع داره به نظر من...
دوستتو یه جور. عشقتو یه جور و داداشتو یه جور دوست داری که همش قشنگه...

اگه منظور شما عشق باشه باید بگم زمانی فردی رو دوست داشتم. عاشقش بودم.
با رفتنش حس کردم تمام وجودم تهی شد... بیهوده زندگی می کردم.. تا مدتها...
اما حالا می دونم تا جایی دوستش داشتم که فراموش شد. تا همون لحظه نه بیشتر. پس عشق من عشق واقعی نبود.

خدا بنده هاشو دوست داره. عاشق بنده هاشه. فرقی نمی کنه گناه کار باشه یا پاک. خدا عاشقه. عاشق مخلوق خودش. خدا بنده هاشو هر شب نوازش می کنه و با یه بوسه اونها رو برای خواب بدرقه می کنه. حتی آن سیاهان سنگ پرست جنگل نشین را...
خدا عشق واقعی رو به هیچکس نداده و واسه خودش نگهش داشته. تا جایی که روح آدمی بالاخره از این جسم و دنیا و... قطع علاقه کنه و به سوی مبعودش پرواز کنه.. اون عشق واقعیه.
نه عشق زمینی. دختر. پسر. پول. همه تمام شدنی و فراموش شدنی هستند...

شهید بهشتی میگه: بهشت را به بها می دهند نه بهانه

ای کاش روح گناهکار من بهای عشق خدا رو می تونست بپردازه...

همیشه شاد باشی

بای...

دوست نازنین من
منظورماز دوست داشتن دریت کوتاه نویسی دوست داشتنه وقتی
کسی رو به هر شکل دوست داشته باشی ودر قبال دوست داشتنهای تو جواب منابی نباشه این جق برای دوست برنده باقی میمونه که به هر شکل میخواد دوست داستن خودشو تغییر بده در چنین مواردی دوست داشتن به تفرت تبدیل میشه
خارجستانی ها میگنlove and hate are extreamsاز طرفی تا اونجا کهمنمیدونمعشق یه پدیده ی انسانیه که بین انسانها اسمش عشقه
در وادی خدایان وضع فرق میکنه
به هر حال عاشق بودن خصوصیات ویژه هایست آدمودگر گون میکنه وتا زمانی که عشق ادامه داره اوضاع روحی بسیار مناسبه ولی به محض اینکه عشق رخت بربست اگر جانشینی برایش نباشه تحمل اوضاع سخت میشه یادتون باشه که گیردادنبه یک وجه زندگی زیاد جالت نیست
وبخصوص عشق های مدرن عشق های مطلقی نیست
باادب واحترام

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد