دیدن باچشمان بسته
دیدن وشنیدن به فهمیدن
کمک میکنند ولی بعضی چیزهارابایدباچشم بسته دید
بهاران خجسته باد
چهارشنبه سوری
باافروختن این شمع
جشن شادی بخش وشورانگیزبرافروختن
آتش پاک راگرامی میداریم
عدم پذیرش ارج واعتباراین جشن فرخنده نمیتواند
نافی ارزش آتش وتاثیرآن درنجات بشریت ارتاریکی
جهل وخرافه پرستی باشد.
چهارشنبه سوری راگرامی
میداریم
به بداهنگامه ای که قلبها میشکنند:
اگرکسی رادوست داری به او بگو
زیراقلبهامعمولاباکلماتی که ناگفته میمانند
میشکنند
به بداهنگامه ای که قلبها میشکند:
اگرکسی رادوست داری به او بگو
زیراقلبهامعمولاباکلماتی که ناگفته میمانند
میشکنند
چنین نگاهی را دیده ای؟
...نگاهی که سرگردانی ذهن گرفتار(چه کنم؟)را
روایت کند
...
حافظ ودین کاران
چه کسی رابیاوریم که بهترازحافظ
طشت رسوائی این قوم دغارااینگونه ازپشت بام
به زیراندازد؟
می خورکه شیخ وحافظ ومفتی ومحتسب
چون نیک بنگری همه تزویرمیکنند.
تن آدمی میلرزد
کافیست درین کشورگل وبلبل یکباردرتاریخش
چشمت بیفتد به اینکه:
دردوران صفویه عقوبت مجرمین کشتن کورکردن نزدیکان
جوشاندن درروغن داغ پوشاندن لباس باروتی وآتش زدن آن پوست کندن
بریدن دست وپامیل آتشی کشیدن به چشمان بریدن گوش وبینی
ریختن سرب داغ درگلو انباندن پوست ازکاه
وازهمه بدتر دریدن محکومان به دندان وخوردن آنها
(درآن زمان دردربارصفویه دوازده مردزنده خواروجودداشت
این زنده خواران راچگین میگفتند بااشاره ی شاه
محلوم را میدریدندومیخوردند)
تن آدمی نباید بلرزد؟
دروغ
دروغگوئی امپراطوری دروغ وتجاوزبه خرد
مردمان تازگی ندارد
آنکه دروغ نمیگوید آبروئی دارد
ومیداند:
(...آبیست آبرو که نیایدبه جوی باز
ازتشنگی بمیرومریزآبروی خویش...)
پس میتوان دروغگوئی امپراطوری دروغ رابه حساب
بی آإروئیش گذاشت
برای امپراطوری دروغ وکلاشی:
...نه دست ازهرزگی برنمیداردامپراطوری دروغ وکلاشی
اگرچه هرکس (به فتح کاف)نسیمی ازمقوله ی دانش ازکوچه پس کوچه های
فکرش گذشته باشدمیداندکه دانش رانمیتوان به ضرب دگنگ
عقیده وایمان ومذهب تولیدکردوازآن به نفع انسان
بهره گرفت
ولی بدی این کلاشی ها این است که باخود
نوعی زهرخطرناک به رگهای مغز
جوانان تزریق میکند
که مسمومیتش
علاج ناپذیر
اگرنباشد
زمانی
صبر
کش
م
ی
ط
ل
ب
د
انسان جوامع متمدن
بیشترانسانهادرجوامع متمدن به داشتن خصوصیات
وارزشهائی که ندارندتظاهرمیکنندبه همین
خاطراکثراداغ دغلکاری
ونادرستی وخدعه وتظاهربرچهره
دارندکه نشان تحریف
واقعیت
است
ایدئولوژی
ایدئولوژی:مجموعه ای نظری امامعطوف به عمل-ازاعتقاداتی
گزیده شده براساس شوروشرهای ناشی
ازناهنجاری های اجتماعی
ونه تعقل منطقی وعملی است
که قصدداردجهان وآدمیان رابراساس
الگوی هنجاری وارزشی سرهم بندی شده ی خود
قالب بگیردوشکل دهد
جماعتی یک شکل بسازدکه همه
به یک چیز
بیندیشند
عشق
اسپانیائیها:
عشق ساکت است ولی اگربه صدادرآید
شرق وغرب عالم راباخبرمیکند
ایتالیائیها:
عشق یعنی ترس ازدست دادن تو
ایرانیها:
عشق سوتفاهمی است که بین دوابله
بوجودمی آیدواگر خوش شانس باشندوهمدیگررانکشند
بایک ببخشیدساده تمام میشود
ولی من میگویم:
اگرکسی را دوست داری بی هیچ شرم وترسی
به او بگوزیراقلبهامعمولابه خاطر
کلماتی که ناگفته میمانند
میشکنند
رمانتیسم
چگونه باسربیفتم به دام رمانتیسم؟
اگربه خیال ووهم روی آورم وبه زیبائیهای حیاط
دل ببنمدم راه اغراق وافسانه طی کنم
واحساس رابه جای عقل بنشانم
ودرجهانی سیرکنم
که دورازحقیقت است
خوشبختی یا بدبختی با گستردگی خیال مانندخود
تاسرحدبی نهایت پیش میرود
به گونه ای که درفضائی میگردم ومیچرخم
که با جهان خاکی
فاصله ی
فراوان
د
ا
ر
د
تنهاراه
تنهاراهی که باقی میماند اینست:
که بی هیچ اثری ازچنگ ودندان وعربده کشی
هنربتواندخودکامگی را
افشاکند
باید گریست
بایدبه حال مردمی گریست که درکشورشان
پاره کردن عکس یک مرده ازشکنجه وتجاوزوکشتن انسانهای
زنده مهم تراست
رنج طاعون
وقتی رنجی رامی بینی که طاعون به بارآورده
یابایددیوانه باشی یاکوریابزدل که تسلیم طاعون شوی
شیون افتادن مهتاب درآب
اگردل به شنیدن شیون افتادن مهتاب درآب بسته ای
باید چون یاس ازدرودیوارگوشهایت راآویزان کنی
فاسق متواضع وعابدمتکبر
براحوال مردمی بایدگریست که:
عابدمتکبرشیاددین به دنیافروش آن جهانی را
به فاسق متواضع این جهانی ترجیح میدهند
ترجیح دادنی
جغرافیای خیال
جغرافیای خیال تنها قلمرو بی کرانه ایست که تو
رابرای عبورازازتمام خطوط ممنوعه ی دنیانمیتوانندمحاکمه
کرده مجرم بشناسندولی به محض اینکه
پاازآن بیرون بگذاری وپرده ای
ازپرده های خیالت
رابدری
ک
ا
ر
ت
تمام است
نسیم دانش
هرکس نسیمی ازمقوله ی دانش از
کوچه پس کوچه های فکرش گذشته باشد
میداندکه دانش رانمیتوان به ضرب دگنگ عقیده ومسلک
ومذهب تولیدکردوازآن به نفع انسان بهره گرفت
تنها گناه
تنها گناه مااین بود که راست یادروغ به اصولی پای بند
بودیم.خوش خدمتی دروغگوئی گربه رقصانی وخوش رقصی
وپاچه ورمالیدگی ونان به نرخ روز خوردن
بلد نبودیم
جالب برای داستانسراودلنشین برای خواننده
این یک حقیقت است که عصیانگری وگناهکاری
وتعرض به حریم تقوای یک جامعه ی متعصب ومتعبد
میتواند موضوع جالبی برای یک داستانسرا ومطلب
دلنشینی برای یک خواننده باشد
زندگی گناه جهنم
اگرانجام گناه بعلت لذت بی همتایش اجتناب ناپذیرباشد
وگناه به جهنم متهی شود.
زندگی مجال کوتاهیست بین گناه وجهنم
امکان رستگاری بعدازسقوط...
به نظرمیرسدکسانی که بنابه یک باورجزمی وقرون
وسطائی به رستگاری آدمی بعدازسقوط اعتقاد
ندارندشناختشان ازبشربسیار
سطحی است.
بنابه سرنوشتی محتوم ققنوسم
هرلحظه حریق حادثه ای آتش به خرمن هستی ام میزند.
تاخاکسترم آرام می گیرددوباره چون ققنوسی
ازخاکسترخویش سربرمیکشم
ومن میمانم ودوباره
س
و
خ
ت
ن
م
تنهاچیزی که انسانهارابرابرمیکند
تصوربرابری آدمهاتصوری باطل است
بااین وجوتنهاچیزی که قادرست به برابری آدمها
بینجامدهماناشورعشق است
تقصیرمن نبود...
ازبادکمک خواسته بودم ودل داده بودم به رازداری قاصدک ها
تابیایندبه تو بگویندبعصی چیزها برایم مقدسند
مثل کتاب/ساز/مچ بندسبزی که به دست
بسته ای وگرمی ونرمی
تنت وشیرینی
لبهایت
بدبختی هولناک
این چه بدبختی هولناکی است
که بایدهمه ی حرفهارادرمخمل ملاحظات به هم بگوئیم؟
چرااین همه تعارف ومجامله میکنیم؟
دانائی وتوانائی
(توانابودهرکه دانابود)درزبان مابه صورت ضرب المثل درآمده.
شگفتا که این سخن دردنیائی که این ضرب المثل آشکارامتعلق به آن
است مصداق ندارد!
زوال وکمال
برگ درانتهای زوال می افتد
ومیوه درانتهای کمال بنگرچگونه می افتی!
چون برگی زردیاسیبی سرخ!
دلگرمی
این که باورکنیم تمامی مصائب دنیا پس ازمرگ جبران میشود
دربستن به روی سلامت وسعادت ودریچه گشودن
به روی بدبختی هاست
کجابودم؟
من درآنجا(سلولم)زندگی میکردم
ولی درواقع آنجانبودم.من درکتابهایم بودم
وکتابهادرسرم بود.
مردان عاشق ازنظرزنان
مردان اندکی پیدامی شوند که برایشان عشق
مهمترین چیزدنیاست واینهامردان
چندان جالبی نیستندحتی زنهاکه عشق برایشان
اهمیتی بس عظیم دارداینگونه مردان
راتحقیرمی کنند
ازرنج تامرگ
تادرنیابیم که رنج بهترین چیزی است که درزندگی
نصیب مامیشودنمیتوانیم بدون انزجارباورکنیم که :
مرگ یگانه راه رهائی است
لشگرآزادی
مگرنه اینکه آنسوی بی سوئی هم که باشی ودرتونل
باطوم غضب پاسداران سکوت وسانسورهم که کوبیده شوی
این باورتغییرنمی کندکه جویندگان وعاشقان
آزادی هم برای خودلشگری دارند
گناه وکدام دنیا؟
اگرگناهی درزندگی وجودداشته باشد.
دل بریدن اززندگی است تادل سپردن به زندگی ای دیگر
واجتناب کردن اززندگی ای که داریم.
تقدیر
آیا تقدیرچنین است که درپایان کارهرپسری ازمردی که
به اوزندگی بخشیده است کینه ونفرت پیداکنه؟
دم خروس وقسم حضرت عباس!
درجامعه ای دُم خروس ِبیرون زده اززیرِعبای فتنه ودروغ وتذویرمیتواند
قسم ِحضرت عباس راباطل کندکه هنوزازادبیات سیاسی حکامش
مفاهیم حیاوشرف حذف نشده باشد.
قصهی مردان:
برتارک صخرهی بلند ِتاریخ نوشته اندبه زرکه:
مردانی که یازنخست نامردبودندونامردماندندویامردبودندونامردشدند
ویانامردبودندونامردترشدندوای تک وتوکی که نامردبودندومردشدند
ومردانی که مردبودندومردمردند
چه فرق میکند:
وقتی کسی نیست
سربه سینه اش بگذاری
وعطرتنش راببوئی چه فرق میکندسربربسترپرنیان
درخانهی پدرت بگذاری یاتن رهاکنی
برکارتونی کنارخیابان پرت ودوروبی رهگذری
رفیقم گفته بود:
وقتی کسی نیست عریانیهایش رابه آغوش بکشی
چه فرق میکندصبح با
ناقوس ِکلیسابیداربشوی یااذان مسجدی
بیدارت کند!
نقش خیال
آیا جززدن نقش خیال برلوح دل به این امید که روزی خوانده شودباقی میماند؟ آیااین مدادکوتاه واین کف دست کاغذکفاف درج حجم عظیم امواج اقیانوس خیال رامیکندکه دم به دم امواجش درجمجمه درهم میپیچدوسربه آسمان می کشد؟
انتخابات
وقتی میگوئی:
"شرکت درانتخابات فعلی یک عمل دموکراتیک است"
من هم حق دارم باتوجه به نوع این انتخابات که سی سال است
به گونه های مختلفی درپی مقصدواحدی اجراشده ومیشود
بگویم:
"توداری مراوادارمیکنی دوخرگوش رابگیرم که باسرعت دردوجهت مختلف میدوند"
تبعیض جنسی
ساده ترین شکل تبعیض جنسی این است که آقائی نتواندلباس زیرکسی را که دوست داردازلحاظ شکل وزنگ واندازه بخردخریدنی وبراوبپوشاندپوشانیدنی وبه گاه خویش برکندبرکندنی!